خرید بک لینک
باز صبح شد چشمانم از هم گشوده شد دوباره جانی از خداگرفتم هر طلوع را اغاز کن با نام او هرغروب را بر سجاده شکرکن شکر کن خداوند شکر کنندگان را دوست دارد نگذار دو روز جوانیت هرز رود نگذار این دو روز که بهترین روز از عمر تست به هدر رود نگذار......... از قول ان شاعر قدر لحظه ها را باید دانست کدام لحظه ر

برچسب: نویسنده: یوسف سلطانی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 15:52

امروز گفتم برم یه سری به مامان بزرگمینا بزنم از کوچه داشتم رد می شدم با موجی خروشان از مردمان سیاه پوش رو به رو شدم کمی به فکر رفتم چرا امروز همه اینطو ری اند چرا حال و هوای من همین الان یه دفعه عوض شد چرا همه اون بی حجاب ها خودشان را جمع و جور کردن چرا همه همسایه ها یه طوری به من نگاه می کنن چرا ب

برچسب: نویسنده: یوسف سلطانی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 23:22

باز رسیدیم به ایستگاه بارون همه جارو خیس کرده بود شب بود...... راه زیادی را پیاده گذرانده بودیم ...... خسته بودیم گفتیم بقیه را را با اتوبوس بریم.... بخار از دهانت بیرون می امد .... خستگی رو توی چشمات دیدم یادته ... عشقم بودی ... مث این فیلما کاپشن خودمو دادم بهت که به حساب سرما سرما نخوری رسیدیم خو

برچسب: نویسنده: یوسف سلطانی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 23:22

صفحه بندی